محمد رضا واليزاده معجزى
27
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
محمد على ميرزا براى گرفتن حق خود در مقام بسيج نيرو برآمده ولى پشيمان شده فسخ عزيمت مىكند محمد على ميرزا دولتشاه به محض ورود به كرمانشاه تصميم پدر را در مورد تضييع حق خود به استحضار همگان رسانده و بلافاصله شروع به تجهيز قوى نموده ، در اندك مدتى نيروى كافى از افراد زبده و جنگ ديده عشاير ورزيده حوزه لرستان و كرمانشاه و غيره [ فراهم ] نمود و سپاه منظمى كه همه سلحشور و رزمديده و با تجربه بودند ، تهيه كرد و آماده كارزار گرديد . لكن بنا به ملاحظاتى كه شايد نامناسب ديدن حمله بىپرده بر پدر و يا احتمالا كافى نبودن تجهيزات جنگى وى براى نبرد با ارتش منظم دولت ، به ويژه ترس از توپخانه دولتى كه در عين نارسائى باز هم دهشتبار بود ، و يا اينكه باتوجه به نقطه ضعف فتحعلى شاه و پول دوستى بىحد و حصر وى و امكان جلبنظر او با تقديم هدايا و پيشكشىهاى كلان روزنه اميدى جهت واداشتن شاه به تجديد نظر در اين مهم براى او باقى بوده ، از حركت به سوى تهران خوددارى كرده است و ناگهان - بدون اعلان جنگ - به لشگريان سليمان پاشا والى بغداد حملهور شده و با استفاده از غافلگيرى نيروهايش را درهم شكسته و غرامت جنگى هنگفت به دست آورده ، آنگاه همه پولهائى را كه از اين راه عايدش شده بود ، براى فتحعلى شاه فرستاد . شاه اين پول را قبول كرده و با آن كاخ و ده كوچكى بر كنار رودخانه كرج واقع در هفت فرسنگى تهران « 1 » به نام « سليمانيه » بنا نهاد تا خاطره شكست و تاديه غرامت سليمان پاشا را زنده نگاهدارد . باوجود قبول مبلغ هنگفت مزبور تغييرى در تصميم شاه در مورد تعيين وليعهد رخ نداد و براى اينكه يكبار و براى هميشه به اميدهاى محمد على ميرزا در اين مورد پايان بخشد و خيالش را ازين رهگذر آسوده سازد ، عباس ميرزا را رسما وليعهد خويش اعلام كرد و به تمام پسران خود و بزرگان كشور و واليان و حكام ايالات و ولايات فرمان داد كه در غياب وى احتراماتى را كه شايسته او مىدانند ، در حق وليعهد مرعى دارند . شاهزادگان و بزرگان مملكت همه گردن به فرمان شاه نهاده و ظاهرا احترام بيشترى نسبت به عباس ميرزا قائل شدند ولى باطنا بيشازپيش كينه وليعهد را به دل گرفتند زيرا هريك از برادران عباس ميرزا بدون اينكه از حيث شجاعت و وقار و معلومات و كفايت ذاتى قابل مقايسه با
--> ( 1 ) . از آن تاريخ تاكنون شهر تهران يك فرسخ بهطرف جاده كرج امتداد پيدا كرده زيرا فعلا از دروازه تهران تا كرج شش فرسخ هست . [ البته اين در زمان نويسنده بوده نه روزگار چاپ كتاب . ]